رویای خاموش - تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 21:06
شعر و دل نوشته می خواهم بنگارم خیال بی کلام را حس لحظه ایکه نمی گنجد در بیانبه سکوت رسیده اماز پسِ رنج بودن و نبودنمی خواهم بنویسماز عشق  که مسءله استبرای من  تومانیستی...!هستم؟؟؟به کجا می روم شتابان و آرامدر مسیر بی مقصدکیست که می برد مراکشان کشان و رهاسرگشته ام آشفته امبگوشاید بیاراممدر آغوش صدایت...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:30
در کابوس بی پایان دلتنگی کنار پنجره خیالت می نشینم به دریای دلت می نگرم چگونه آن چنان آرامی وقتی این چنین آشوبم فلور
خاطره - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 3:14
تووجودی مبهمسرشار از دوگانگیسرگشته بین عشق و نفرتوامانده در مسئلهنه بودت بود استنه نبودت نبودمغروق سکوت در ماوای اجتنابوقت رهایی استبیرون بریز فریاد فروخورده ی واژه های فراموش شده ات تغییر بده لهجه گر
نماد عشق - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 4:26
ای سیب ای نماد مهجور مانده ی عشق ببخش ما را که تنها تداعی میکنی برایمان بوسه و هوس را ... مفهوم گم کردگانیم در این عصر شهوت زده شیطان خود ماییم... بداهه فلور رضایی 95/6/8 نوشته شده توسط فلور رضایی در ساعت 7:51 | لینک |
انسان - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 2:13
اشرف مخلوقات دیروز در جا زده ی مستاصل امروز هبوط کرده از عشق لاهوت میخ شده به جبر ناسوت محکوم به تنهایی و سکون در پیچش کلاف عقاید خودساخته، منسوب به خدا افول یافته تر از حیوان مطرودی که می خرامد آزاد، و با تمسخر می نگرد به این بازیچه نیمکره های آلوده به تضاد و اعوجاج رنگها شهودی زمینی و منطقی آسمانی...
پدر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:37
ای کاش در عقب گرد ناممکن زمان کودک می شدم... لحظه ای قلمدوش بر شانه هایی متین چون عقابی؛ بر فراز بلندترین قله ی استوارترین کوه زمین و لحظه ای لمیده بر زانوانی آهنین چون عروسکی؛ گونه هایم آماج رگبار بوسه هایی پرطنین و... می خندیدم می خندیدم می خندیدم فارغ از این دنیای خاکستری غمین پدر.... دلم تنگ است...
معجزه ی من و تو - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:37
از من می گویم از تو... منِ من تو را می طلبد منِ تو از من می هراسد من در سودای با تو پیوستن تو در پروای با من یکی شدن ای متممِ من از من مگریز آغوش بگشای آسوده و رها تجربه کن کمالِ من را در اعجاز ما شدن.... فلور 95/3/8
رهایی از تو - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:37
در غروبی غم انگیز آکنده از عطر دریا خیالت را به باد خواهم سپرد تا در هر غروب با هر غم کنار هر دریا و وزش هر باد تا ابد با من باشی.... فلور رضایی 95/5/11 ��
درد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:36
درد دارم در رگهای سرم واگویه های دلتنگی به جریان درآمده هزارتوی مغزم مذاب خاطرات را در خود می پیچاند قلبم وامانده در بهت ترک خوردن نای تپیدن هم ندارد چشمهایم دچار خشکسالی آینه تاریک هویت زمان مغشوش چنبره زده ام در خلسه ای نه چندان خوشایند و انتظاری موهوم که می بلعد خوابم را پل ها فروریخته تمام مسیره...
نماد عشق - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:36
ای سیب ای نماد مهجور مانده ی عشق ببخش ما را که تنها تداعی میکنی برایمان بوسه و هوس را ... مفهوم گم کردگانیم در این عصر شهوت زده شیطان خود ماییم... بداهه فلور رضایی 95/6/8
عاشقان امروری - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:36
آدمهای مترسکی حواهای عروسکی عشق های شیطانی سیب های شهوانی رانده شدگانی سرگردان در ظلمتی خودساخته بی هیچ ماوایی و خدا تنها نظاره گر است... بداهه فلور رضایی 95/6/8
من - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:36
حوای تنهایم چشم انتظار آدم سیب دزدان را به باغ ممنوعه ام راهی نیست... بداهه فلور رضایی 95/6/8
خواب - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:36
در من طلوع کن ای خواب تا آرام گیرد دل شب زده ی بی تاب... فلور رضایی 95/6/6

برچسب‌های مرتبط

انسانم آرزوست | انسان شناسی و فرهنگ | انسان و حیوان | انسان در جستجوی معنا | انسان های اولیه | انسان شناسی | انسان الغاب | پدر آن دیگری | پدر سالار | پدر و پسر